دانلود رمان همنشین صخره ها ویژه نگاه دانلود

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    دانلود' target=_blank href="/last-search/?q=دانلود">دانلود رمان همنشین صخره ها 

    دانلود رمان همنشین صخره ها . زندگی ممکن است تلخ باشد، تلخ‌تر از زهر! فقط کافیست یک معجزه رخ دهد‌‌،

    همان معجزه برای شیرین‌ شدن کافی است. قصه‌ی ما هم ممکن است تلخ باشد، برخلاف روتین این روز‌ها؛

    اما حادثه‌ها همیشه تلخ نیستند، حادثه می‌تواند یک معجزه باشد.
    آرام، دختر قصه قدرت تکلمش را از دست داده و بنا به دلایلی با خانواده‌ی عمویش زندگی می‌کند؛ اما مجبور می‌شود آن‌جا را هم ترک کند. غافل از این‌که چه خطر‌هایی او را تهدید می‌کند، تصمیم به فرار می‌گیرد و…
    همنشین می‌شوم با صخره‌ها، با انسان‌هایی از جنس سنگ، سخت و محکم.
    و چه بیهوده است تلاش‌های دریا که خود را به صخره‌ها می‌کوبد برای نرم‌کردنشان.

    دانلود رمان همنشین صخره ها 

    دانلود رمان همنشین صخره ها

    مقدمه:

    همنشین می‌شوم با صخره‌ها، با قلب‌هایی از جنس سنگ، سخت و محکم؛ خالی از احساس مثل صخره‌های

    قطبی که همیشه یخ زده‌اند. هم‌چون کوه‌هایی که هیچ‌گاه نمی‌ریزند و در میان قلب‌هایی از جنس صخره، سخت

    و محکم، دختریاست ازجنس دریا، پاک و زلال. دست تقدیرش رقم خورده که میان صخره‌ها اسیر باشد تا بر صورتش

    سیلی بزنند. نامهربانی‌های صخره، از لطافت دریا چیزی کم نمی‌کند و او همیشه با قلب بزرگ و دریایی‌اش به زندگی

    ادامه می‌دهد. 

    گفتار نویسنده:
    خوانندگان عزیز، این رو نه فقط به خاطر کتاب خودم، بلکه به خاطر تمام نویسندگانی که زحمت می‌کشن و رمان خودشون

    رو به صورت رایگان در اختیار شما قرار میدن عرض می‌کنم، لطفا از نقدهای تند بپرهیزید و اگر نقدی هست لطیف و سازنده باشه. با تشکر.
    ‎این رمان ممکنه کمی تلخ باشه؛ اما بسیاری از اتفاق‌های اون واقعیه و ما به وفور در جامعه‌مون می‌بینیم. ‎ممکنه روندش

    کمی آروم باشه؛ اما با حال و هوای داستان سازگاره.
    امیدوارم تا پایان مطالعه کنید و لذت ببرید.
    ‎یاحق 

    اثار دیگر نویسنده:

    دانلود رمان شیوه ی یک جنتلمن | مهلا توانا

    دانلود رمان فراتر از یک رویا 

    قسمتی از داستان:

    با دهانی نیمه‌باز فقط نگاهش می‌کردم، این مرد چه‌قدر مرا شگفت‌زده می‌کرد. دلم می‌خواست جلویش زانو بزنم،

    دلم می‌خواست جلوی این مرد بشکنم و غرورم له شود؛ چرا که این آدم آن‌قدر بزرگ است که برایم تبدیل به یک بت شده است. فراتر از آن‌چه که در موردش فکر می‌کردم، فراتر از تصورم. شاید انسان بود، شاید هم یک موجود دیگر، هرچه می‌خواست

    باشد؛ من با تمام وجود دوستش داشتم. حتی اگر دورترین ستاره بود، دست نیافتنی‌ترین خواسته‌ام بود. او هم یک صخره

    بود؛ محکم و فتح‌نشدنی. دلم می‌خواست مانند دریا محکم به این صخره برخورد کنم و مقابلش فرو ریزم تا دیگر چیزی از

    من باقی نماند و او تمام من شود.

    نویسنده : رضا رضوی بازدید : 20 تاريخ : پنجشنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 8:39
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها