دلقک سیرک

دلنوشته هایم را به مغز خسته دلشکسته ای تزریق کردم؛ به گونه ای غرق انها شده بود که پیوند دیده اش با کلمات شکسته نمی شدهر کلمه ای را که می خواندم، روح خاطرات در تنم دمیده می شدو جانی دوباره به من می داد؛ اما در آخر ناگهان با خواندن کلمه ای که به شدت بوی جدایی و تنهایی می داد؛ خود را دور از اطرافیان می دیدم.وقتی که اخرین

<-BlogAbout->
نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما