بوسه امید

آن روز هاعطر باران باروت، چکمه های مشکی جنگ را بوسه میزد!سفیدی گچ دیوار های خانه های صلح، ویران، زیر پاهای چکمه های جنگ لگدمال و سیاه می شد!سیاهی دود سوختن خاطرات نامه های عاشقانه ای در لبه طاقچه خانه ای، رنگ سیاهی به سفیدی دیوار های شب های عاشقی خانه میزد!و بوسه تلخ و خونین جنگ چه بی رحمانه بر لب خانه، انسانیت، عشق،

<-BlogAbout->
نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما