●| جــآ∞ نــآ |● - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
●| به نام ِ او |● # ارسآل کننده بنده # اسپم ممنوع زن در زبان کوردی به زیباترین نحو ممکن معنا شده. نه خانم است نه زنیکه نه ضعیفه نه زن او را " آفرت "مینامند به معنای آفریننده!
داستان کوتاه اتوبوس|نسترن بانو کاربر انجمن یک رمان - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
نام داستان,: اتوبوس نام نویسنده: نسترن بانو, ژانر: تاریخی، اجتماعی خلاصه: داستان دربارهی روستایی است که با ورود اتوبوسی به این روستا، جدال و دعوا بین مردمان این روستا به اوج خود میرسد.
کیو بیشتر از همه دوست داری تو انجمن تگش کن - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
خب این از اسمش پیداست هرکیو که تو انجمن, دوست, داری, تگ کن
مهربونا.......... - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
پسری که اگر کسی را بغـ*ـل کند بیهوش می شود +عکس - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
سم فورد" پسر نوجوانی است که از این راه برای نشان دادن حس علاقه محروم شده است زیرا کسی نمی تواند با بغـ*ـل کردن و در آغـ*ـوش کشیدن حسش را به این نوجوان نشان دهد. سم مبتلا به بیماری خاصی است که ا
اشیا خنده دار ماه تولدتون!!خودیو شانست|: - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
من خودم لگن حمام||:
دارم میرم - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
سلام ممنون از لایک هاتون و دنبال کردن ها من دارم, میرم, هر کی هم ناراحت کردم معذرت می خوام
یکیم نداریم............ - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
خدایا.......... - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
اگه فوتبالیست بودی شادی پس از گلت چطوری بود؟! - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
من ملق و پشتک و حرکات موزون انجام میدادم شما چطور؟
هیجان انگیز ترین کاری که کردی؟!! - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
معلومه دیگه هیجان, انگیز, ترین, کاری, که انجام دادین چی بوده؟
جوانمرد - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
جوانمرد, سی سال پیش صبح زود هوا گرگ ومیش بود. پدر خانواده ، نهار را بست ترك موتور و بسوی کار براه افتاد . ربع ساعت بود که در جاده کوهستانی آغاجاری حرکت میکرد یه تریلی از پیچ روبرو منحرف شد و موتوری را
پمپ ساز - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
پمپ ساز آن مادر این چنین تعریف کرد : سالهای پیش دو دختر بزرگم همراه با پسر و شوهرم ، در مغازه وسایل تلمبه و پمپ که در اصفهان داشتیم کار میکردند . یکروز یک مشتری خوب از جنوب برای چاههای آب مزرعه اش
گلدان عتیقه - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
گلدان, عتيقه داشتم آشپزی ميكردم ، از رادیو محلی شنیدم كه گفت ، هر کس گلدان عتیقه, و قديمی دارد فردا به این آدرس بیاورد و بجایش یک گلدان طرح جدید ببرد و در ضمن به بهترین گلدان قديمی كه از طرف داوران مشخ
همسایه ام مژگان خانم - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
همسايه ام مژگان, خانم, همسايه ام مژگان خانم برايم تعريف كرد تابستان پارسال روز یکشنبه ساعت چهار عصر پياده از خانه برای خريدی كوچك از سوپر نزديك به محله مان رفتم بیرون ، سرکوچه دوم که رسیدم یه ماشین
دنیای دنیا - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
دنیا,ی, دنیا دنیا خانم از موندن در خانه خسته شده بود ، عصر از مادرش اجازه گرفت تا برای گردش کوتاهی برای پيوستن به دوستش به بیرون منزل برود ، وقتی برای رفتن به خیابان اصلی کوچه اول را رد کرد همينكه وارد
دو دوست-روزبه و پوریا - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
دو دوست - روزبه و پوریا, پوریا ۸ ساله بود که آقا دُری بهمراه زنش از شهرستان کوچکی بعنوان سرایدار به تهران و ساختمان مهرگان آمدند. این شغل به واسطه برادرش که در ساختمان گل سرایدار بود درست شده بود . روز
تی یان - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
سلام . این داستانی برای خواب کودکان است و تا آنجائی که کودک بیدار است آنرا باید ادامه داد تی یان برادرم که جنگلبان بود برای دخترکوچکش چنین تعریف کرد: صبح که رسیدم میمون ماده در حال زایمان بود و
زندگی شعله - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
زندگی, شعله, شعله از پدر و مادری بدنیا آمد که مادرش بیخیال بود و تا زنده بود 4 شوهر کرد.پدرش نیز معتاد بود..شعله 2ساله بود که پدر و مادرش از هم جدا شده بودند..بعد از رفتن مادر ، پدر هرروز تمام وسایل خا
_رمان های پالایش شده توسط پالایشگران_ - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 20:51
مشاهده پیوست 6927 سلام به کاربران عزیز انجمن رمان, ایران این تاپیک به منظور اطلاع از نتیجه ی کار پالایش,گران رمان، بعد از اتمام پالایش رمان های کامل شده ایجاد شده است.=)​

برچسب‌های مرتبط

داستان کوتاه |