کتاب یفرن دوم

صدای اورادِ ساحرِ فلز از داستانِ مقدسِ سقوطِ یفرن، ناگهان قطع شد و گروهِ کوچکِ پشتِ سرش را غافلگیرکرد که دست روی شانههای یکدیگر در صفی باریک، کور و نامطمئن تاری

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما