کتاب پیله ور، خیاط، سرباز، جاسوس

قبل از اینکه تار از آنجا برود، اسمایلی چندین سؤال از او پرسید. او نه به تار، بلکه مثل آدمی نزدیکبین به نقطهای در میان فاصله مینگریست. صورت پف کردهی او از فاجعه

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما