کتاب عشق و اسیری ۱

از همان روز که با مادر موضوع خواستگاری را مطرح کرده بودم دیگر حال و روز خوبی نداشت. فیروزه همان شب به خانه خود رفته بود اما مهرنوش به اصرار من مانده بود تا هوای

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما