سلام سلامی به گرمی آغوش دوست، که حال ندارمش. حال خوبی میخواهم درست برعکس حال مادری که تن پسر نوزده سالشو درآغوش کشید بدون آنکه چشمهای بازش را ببیند. تلخ است دو
سلام
سلامی به گرمی آغوش دوست، که حال ندارمش.
حال خوبی میخواهم درست برعکس حال مادری که تن پسر نوزده سالشو درآغوش کشید بدون آنکه چشمهای بازش را ببیند.
تلخ است دو پسر بدهی! دو جوون که راه رفتن و خندیدن هایشان را دیده ای و صدایشان را موسیقی روزهایت کردی!
برای همه صبوری میخواهم
به اندازه ی مادری که هنوز به خاک خیره شده تا پسرش را پس بدهد.
مادر است! حق که نه! پسرش را میخواهد.
بردارم
تصادف کرد!
و با ضربه سختی که به سرش وارد شد به کما رفت و...