هرمز بخش نهم

کمی تاریک بود اما آن موجود بزرگ وحشتناک به وضوح دیده می شدهرمز نگاهی به داریوش انداختبا لرز به عقب قدم برمیداشت ترس را می شد در سرتاسر بدنش دید شمشیر در دستانش

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما