چمدان سفر

باز روز از نو شده بود. آموزگار قبلی که همهچی را میدانست رفته بود و حالا آموزگار جدید به جای او آمده بود. او هیچ چیز از من نمیدانست. میدانستم تا به او بفهمانم، ا

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما