قطار سر وقت

این پیکر سیاه روی سکوی راهآهن مدام دورتر و دورتر میشد... مدام دورتر میشد تا اینکه ایستگاه راهآهن در دل شب گم شد. بعضی کلمات به ظاهر بیتفاوت ادا میشوند، یکباره ج

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما