سرخی خون، سفیدی برف

سالها به سرعت میگذرند. از بیرون، کنار دریاچه، صدای برخورد امواج و فریاد غازها را میشنوم. از میان درختان پشت خانه صدای غریو خفهی تفنگی به گوش میرسد. یکی در گرگ و

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما