به من نگاه كن

غزاله دلش میخواست دکتر را خفه کند. همه بدبختیاش زیر سر همین دکتر بود و ابراهیم. هر کاری میکرد اول و آخرش میرسید به تئوری توطئهای که شوهرش با این دکتر توی آن همد

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما