در خوابهایم

تنها دلخوشی مجید در سالهایی که بهظاهر تلاش میکرد فراموشی را یاد بگیرد این بود که شب جمعهای به روستا برود و پنهانی و دورادور معشوقهاش را در حال خدمت به امامزاده

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما