ماجراهای ریگو و رُزا: داستانهایی از باغوحش و داستانهایی از زندگی

ریگو در آفتاب نشسته بود و رزا را نگاه میکرد. موش ترانهای زیر لب زمزمه میکرد، زمزمهای که در محیط شنیده میشد، و ظاهراً سخت سرگرم کاری بود. ریگو آهسته، پشت سر موش

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما