«چر این حرف را به او زدم... دوباره؟» «چرا آن غذا را خوردم... دوباره؟» «چرا روزش نکردم... دوباره؟» «چرا پول ندارم... دوباره؟» «چرا مستأصل (یا عصبانی، سردرگم، دست
«چر این حرف را به او زدم... دوباره؟»
«چرا آن غذا را خوردم... دوباره؟»
«چرا روزش نکردم... دوباره؟»
«چرا پول ندارم... دوباره؟»
«چرا مستأصل (یا عصبانی، سردرگم، دستپاچه، نگران، خسته یا هر چیزی دیگری) هستم... دوباره؟»
و البته اینجا دارم از کلمات سادهxadای استفاده میxadکنم. فکر میxadکنم شما با خودتان تا این حد مهربان نباشید. شاید حتی به خودتان ناسزا بگویید.
علاوهxadبر افکار و رفتار منفیxadتان، این حقیقت وجود دارد که شما واقعاً دارید تلاش میxadکنید تا بهتر شوید. و با اینxadحال... باز هم نمیxadتوانید نتایجی که میxadخواهید را به دست بیاورید. مثل نمک روی زخم پاشیدن است! اگر از الگوها و رفتارهایxadتان آگاه نبودید، مسئلهxadی دیگری بود. اما شما آگاهید! و با این حال بازهم همانxadها را تکرار میxadکنید. طبق تحقیقات ما، بیشxadتر رفتارهای فعلی شما در واقع پیش از هفتxadسالگیxadتان شکل گرفتهxadاند! و شما آن را از والدین، معلمان، اجتماع و دوستانxadتان یاد گرفتهxadاید.
در گذشته، چالش این بود که ما میxadتوانستیم این الگوها را تشخیص دهیم- اما راهی برای تغییر و یا حل آنxadها وجود نداشت. میxadتوانستیم پیش روانxadپزشک یا روانxadشناس برویم و هر هفته در مورد آن صحبت کنیم اما گاهی کمترین نتیجه را میxadگرفتیم. یا حداقل نتایج خیلی آهستهxadتر از آنی که ما میxadخواستیم حاصل میxadشد. میxadتوانستیم روی آن مسئله مراقبه کنیم تا مسیرمان آسانxadتر شود اما چند روز و یا ساعت بعد دوباره به همان نقطه باز میxadگشتیم. میxadتوانستیم خودمان را "مجبور" به تغییر کنیم، فرایندی دردناک که به ندرت تداوم میxadیابد. برخی مواقع موفق میxadشدیم، گاهی نه. اما به طور کلی، روشxadهای موجود نمیxadتوانست این حس را در ما ایجاد کند که کنترل زندگیxadمان را در دست گرفتهxadایم.