قصههای صمد بهرنگی (جلد اول)

ماهی سیاه کوچولو گفت: «نه مادر، من دیگر از این گردشها خسته شدهام، میخواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرفها

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما