دلم هنوزم گرمه به امید اون روزی که باز با حافظ همقدم بشمو توی مهرماه روی برگای زردونارنجی رد بشم وصدای خش خش برگاقلقلک بده ذهنمو_اونقدر راه بریم که برسیم به بوس
دلم هنوزم گرمه به امید اون روزی که باز با حافظ همقدم بشمو توی مهرماه روی برگای زردونارنجی رد بشم وصدای خش خش برگاقلقلک بده ذهنمو_اونقدر راه بریم که برسیم به بوستان!!و روی نیمکت های سعدی بشینیم واستراحت کنیم!اونجا هی حافظ غزل بگه ومن براش بخندم!بشم همون دلبرشیرین غزلهاش بشم نگین شعرش بشم رویای فرداش دوست دارم باهاش سرک بکشم به عاشقانه های فریدون اونجا که میگه :عاشقم!اهل همین کوچه ی بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی!و ذوق کنم براشون دوست دارم به حافظ بگم راز دلمو اونم بخنده و برام غزلشو بخونه!بعد بگه خودت تفسیرش کن!برام بخونه از اون ترک شیرازی و من باشم تفسیرش...بلند بخونه وبگه :اگران ترک شیرازی به دست ارد دل مارا...به خال هندوش بخشم سمر قندو بخارارا...ثانیه ها معکوس میشنو برمیگردن به زمان اصلیشون از فکر میام بیرون و به پاهایی خیره میشم که تا زانو توی برف فرو رفته دیگه حافظ نیست غزل بگه برفا اب شه دیگه حافظ نیست براش دلبری کنم سعدی هم که مدتیه رفته جهانگردیو بوستانش خشک شده!!نیمکتاش هم پوسیدن .اون شب رفتم به عاشقانه های فریدون گوش بدم اما غمگین خوند غمگین تر از شبگرد معتاد تن یار!باسوز خوندو از چشماش تگرگ اومد زجه زد اما صدا نیومد شنیدم چقدر بلند میگفت :بی تو مهتاب شبی باز ازان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم !!توی اون عمق تاریکی سایه ی حوایی رو دیدم که سیب از شیطون میگرفت و بازهم ندای: به دنبال تو گشتم...به دنبال تو گشتم
. . . پ ن :راسیتش یه مدت نبودم و درگیر مساعل جزعی شدم و ترسیدم دیگه متنام به دل نشینه اما خب نتونستم متوقف شم چون متوقف شدن یعنی شکست!ومن نمیخوام بازنده باشم ...انتقاد بیشتر کمک به پیروزی منه...ممنون که وقت میزارید