آخرین امپراطوری: کتاب اول - قسمت اول- مهزاد

داکسن با خوشحالی نگاهی به آن انداخت و گفت: «از کجا پیداش کردی؟» کلسییر در حالی که گرد و خاک بطری را پاک میکرد، گفت: «توی یکی از کشوهای مخفی.» داکسن گفت: «فکر می

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما