یخ کردهام از داغی این زمستان
و اذیتم میکند این هزار پا
که در گوشم دارد پاهایش را میشمارد
حسنی مبارک، ملک عبدالله، عبدالله دوم، روزنامهی...
اذیتم میکند این دریا
که سرشار است از خروش عاشقانه
اما در گوش همۀ ماهیها آب رفته است
اذیتم میکند، اذیتم میکند
نه، آدم بشو نیست این آدم
که سرش شکل زمین است
مثل زمین میچرخد
با آسیابهای برقی میچرخد
با دامن رقاصهها، با رادارها میچرخد
روی شاخ کلّهگُندهها، روی شاخ گاو میچرخد زمین
میچرخد و میرقصاند زنان را
سکهها را و گلولهها را
و مرا با زنان و سکهها و گلولهها
زمین شکل سر من است
با پوشش تُنُک قطب شمالش
با گدازههای نهفته در مغزش
با دریاهای روان بر گونههایش
با فریادهای یخبسته در چانهاش
مثل دل من، مثل تو غزه!