

مقدمه :
ذهن بیمار گونه افراد ، هیچ گاه مورد توجه نبوده و نیست ،از نظر انسان ها بیمار ،کسی است که مشکلی دارد و علت آن و خلق و خوی آن بیمار هیچ اهمیتی ندارد .اما بیماری که تمام عمر خود را با او دست و پنجه نرم میکند متفاوت است ، بیمارانی هستند ، که از بیماری خود رنج نمیبرند ،حتی گاه لذتی هم میبرند .
بیمارانی که ذهنشان بیمار شده ، هیچ گاه متوجه نخواهند شد که بیمارند و هیچ گاه درد خاصی را تحمل نمیکند ، اما اگر یک نفر حس کند ، آنگاه اوضاع متفاوت است :
شاید چند ساعت بود که بدون هیچ حرکتی روی صندلیم ، در حالی که پاهام روی میز بود نشسته بودم .
غرق افکاری بودم که مدام تغییر میکرد ، به همه چیز فکر میکردم
به شبکه ای که امروز به طور اتفاقی چشمم بهش خورد و داشت خبر افتادن یک درخت در یک خیابان کوچک و بسته شدنش رو میداد تا فکر کردن به گذشته ام ،به بازی هایی که موقع کودکی میتونستم انجام بدم و انجام ندادم و یا جوابی که دخترهمسایه ای که ضعیف بودن من رو مسخره کرده بود نداده بودم و هنوز حسرتش رو میخوردم.
کم کم داشتم عصبی میشدم نگاهم رو بردم روی ساعت، پنج بعد از ظهر بود. سه ساعتی بود باید میرفتم خونه ولی بنا به دلیلی نامعلوم همینطور نشسته بودم