به نام خدای شکفتن های شاعرانه جشن میلادت را به پروآز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست.. **** [ من
به نام خدای شکفتن های شاعرانه
جشن میلادت را به پروآز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست ..
****
[ من که میدونم تـو چقدر بارون و پاییز و رنگای پاییزی رو دوست داری ]
آدمها همدیگر را پیدا می کنند،
از فاصله های خیلی دور
از تهِ نسبت های نداشته
انگار جایی نوشته بود که اینها
باید کنار هم باشند !
می شوند همدم ، می شوند دوست ،
می شوند رفیق ، اصلا می شوند جانِ شیرین ..
درست می نشینند روی طاقچه ی دلِ هم ...
حرف هایشان یک جورِ خوبی...