کتاب اسبها هنوز در من شيهه میكشند!

پردههایی تیره چشمانش را پوشاندند و فضایی که در آن طبل میکوفتند سیاه شد. سایه تیرهای پا شد. دوید میان مغزش. شوری برای پیدا کردن راهِ گریزی به هر طرف دوید و همه ر

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما