دو دوست - روزبه و پوریا, پوریا ۸ ساله بود که آقا دُری بهمراه زنش از شهرستان کوچکی بعنوان سرایدار به تهران و ساختمان مهرگان آمدند. این شغل به واسطه برادرش که در
دو دوست - روزبه و پوریا,
پوریا ۸ ساله بود که آقا دُری بهمراه زنش از شهرستان کوچکی بعنوان سرایدار به تهران و ساختمان مهرگان آمدند. این شغل به واسطه برادرش که در ساختمان گل سرایدار بود درست شده بود . روزی که آنها آمدند، با دیدن برجها و ساختمانهای سر بفلک کشیده و مدرن در آن منطقه از شهر بشدت تعجب زده شده بودند ، پوریا و بابایش سوتی کشیدند و گفتند ای خدا وای چقدر این ساختمانها عظیم هستند ، مادر پوریا که ناخودآگاه دچار بغض غبطه شده بود بهمسرش گفت: یقیناً تو این ساختمانها انسانهای خیلی...