جوانمرد, سی سال پیش صبح زود هوا گرگ ومیش بود. پدر خانواده، نهار را بست ترك موتور و بسوی کار براه افتاد. ربع ساعت بود که در جاده کوهستانی آغاجاری حرکت میکرد یه ت
جوانمرد,
سی سال پیش صبح زود هوا گرگ ومیش بود. پدر خانواده ، نهار را بست ترك موتور و بسوی کار براه افتاد .
ربع ساعت بود که در جاده کوهستانی آغاجاری حرکت میکرد یه تریلی از پیچ روبرو منحرف شد و موتوری را درست ندید و او را با چرخ عقب تريلی زد .
پدر از موتور پرت شد رو زمین و بلند نشد.
! راننده از تو آینه نگاه میکرد و متوجه شد اما راهش را گرفت و رفت
مراسم تشیع پدر تمام شد. پدر قرار دادی بود. مادرجوان با دو پسر کوچک ماند با هزاران بدبختی در پيش رو ؟
مادر با کمک دایی و بیچارگی پسرانش را بزرگ...