دلنوشته رعد و تگرگ | zhila کاربر انجمن یک رمان

نام نویسنده: ژیلا.ح نام دلنوشته,: رعد و تگرگ, شب دراز است و قلندر خواب است من مانده ام و یک فنجان چای چند برگ و مدادی کوچک بوی خاک باران خورده ی باغچه و قلبی که

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما