@Aʳᶳʰᶤᵈᵃ نگاهش به درون اتاقی افتاد. مادری دختر,ک تازه به دنیا آمده اش را در آغوش گرفته بود. این اولین باری بود که مادر طفل خود را بعد از شیر دادن به او می دید.
@Aʳᶳʰᶤᵈᵃ
نگاهش به درون اتاقی افتاد. مادری دختر ,ک تازه به دنیا آمده اش را در آغوش گرفته بود . این اولین باری بود که مادر طفل خود را بعد از شیر دادن به او می دید . دختر ,ک خندید و مادر نیز با تماشای لبخند زیبای دخترکش لبخند زد . لــب های گرم خود را بر روی پیشانی دختر نهاد و بــوسه ایی روی آن کاشت .این زیبا ترین لحظه آفرینش بود .
صدای ساعت او را به خود اورده بود ؛ گویا باز هم چند ثانیه دیر کرده بود .
ننه سرما خندید و ارام گفت : دختر کوچولو! کاش همیشه لبخند هات بهونه طولانی بودن...