کتاب کلاف آرزوها

ژوسلین وقتی دختر جوانی بود آرزو داشت طراح لباس شود و با مردی عاشقپیشه ازدواج کند.از زندگیاش نصیبش شوهری بیاعتنا و یک مغازهی خرازی در شهر کوچک آراس میشود. تا روز

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما