در طبقهی ششم، جلوی در اتاق، کلید را که از جیب بیرون میآورد، سروصدائی از داخل اتاق توجهاش را جلب میکند. آنچه میشنود صدای عجیب چیزی است که بهسرعت و به طور منظم به
در طبقهی ششم، جلوی در اتاق، کلید را که از جیب بیرون میآورد، سروصدائی از داخل اتاق توجهاش را جلب میکند. آنچه میشنود صدای عجیب چیزی است که بهسرعت و به طور منظم به زمین میخورد. از آنجا که بلومفلد لحظهئی پیش به سگ فکر میکرد، فکر میکند صدائی است که از برخورد پای سگها به زمین ایجاد میشود. ولی سگ با چنین سرعتی پا به زمین نمیزند. نه، این صدای پای سگ نیست. با عجله در را باز میکند و کلید برق را میزند. آنگاه با منظرهئی روبهرو میشود که ابداً انتظارش را ندارد. آنچه میبیند بیشتر به جادو میماند. دو توپ سلولزی در کنار هم روی کفپوش اتاق بالاوپایین میپرند، طوری که هر وقت یکی از آنها به زمین میرسد، دیگری در بلندترین نقطهی صعود خود است.