اورهان پاموک در کتاب پدرم به شرح مختصری از زندگی خود میپردازد و بخشهایی از سخن خود در هنگام دریافت جایزه نوبل را بیان میکند. وی در این کتاب در مورد پدرش که در ک
اورهان پاموک در کتابپدرم به شرح مختصری از زندگی خود میپردازد و بخشهایی از سخن خود در هنگام دریافت جایزه نوبل را بیان میکند. وی در این کتاب در مورد پدرش که در کودکی او، خانواده را برای همیشه ترک کرده سخن میگوید. پدری که به رغم ترک کردن وی همیشه برایش عزیز بوده است.
«زندگی اغلب چیزی نیست جز دشواری و ملال، اگر چیزی برای دیدن و حکایتی برای شنیدن نباشد. بچه که بودم، مردم در جدال با این ملال یا رادیو گوش میدادند یا از پنجره به عابران توی کوچه یا ساکنان آپارتمان روبهرو نگاه میکردند. آن روزها یعنی روزهای سال 1985، در ترکیه هنوز تلویزیون نبود. «نبود» فعل مناسبی نیست. مردم اینطور نمیگفتند. بلکه مثل حرف زدن از فیلمهای جنجالی هالیوود که معمولاً بعد از چهار پنج سال در سینماهای استامبول به نمایش در میآمد، با خوشبینی تمام میگفتند "هنوز نیامده".»