چگونه میتوانیم بگوییم که جهتگیری ما قلمرویی است یا سلسلهمراتبی؟ یک راه این است که از خودمان بپرسیم اگر واقعا احساس نگرانی کردم چه کار باید کنم؟ اگر تلفن را بردا
چگونه میتوانیم بگوییم که جهتگیری ما قلمرویی است یا سلسلهمراتبی؟ یک راه این است که از خودمان بپرسیم اگر واقعا احساس نگرانی کردم چه کار باید کنم؟ اگر تلفن را برداریم و با شش نفر از دوستانمان یکی پس از دیگری تماس بگیریم، تا صدایشان را بشنویم و به خودمان قوت قلب بدهیم که آنها هنوز ما را دوست دارند، داریم سلسلهمراتبی کار میکنیم.
ما به دنبال نظرات خوب دیگران هستیم.
آرنولد شوارزنگر در یک روز عجیب و غیرمعمول چه خواهد کرد؟ او با دوستانش تماس نمیگیرد؛ به سمت باشگاه میرود. اهمیت نمیدهد اگر آنجا خالی باشد و با هیچکس صحبت نکند. او میداند که تمرین کردن، بهتنهایی، میتواند او را به مرکز وجودش برگرداند.
گرایش او قلمرویی است.
این هم یک آزمون دیگر. برای هر فعالیتی که انجام میدهید، از خود بپرسید: اگر من آخرین شخص بازمانده در زمین بودم، آیا باز هم این کار را انجام میدادم؟
اگر کاملا در این سیاره تنها باشید، گرایش سلسلهمراتبی معنایی ندارد است. کسی برای تحت تأثیر قرار دادن وجود ندارد. پس اگر هنوز مایل هستید همان فعالیت را انجام دهید، به شما تبریک میگویم. شما دارید آن کار را بهصورت قلمرویی انجام میدهید.
اگر آرنولد شوارزنگر آخرین مرد باقیمانده روی زمین بود، همچنان مایل بود که به باشگاه برود. استیوی واندر همچنان مایل بود که پیانو بزند. حمایتی که آنها به دست میآوردند از خود عمل حاصل میشود، نه از اثری که بر دیگران میگذارد. من دوستی دارم که دیوانه لباس است. اگر او آخرین زن روی زمین بود، با تلاش مستقیما راهش را به فروشگاه برند گیونچی یا خانه مد سنلوران کج میکرد و شروع به غارت میکرد. درباره او باید بگویم که به دنبال تاثیر گذاشتن روی دیگران نیست. او فقط لباس را دوست دارد. این قلمروی اوست.
حالا: در مورد خودمان بهعنوان هنرمند چطور؟
ما چگونه کار خود را انجام میدهیم؟ سلسلهمراتبی یا قلمرویی؟ اگر ما میترسیدیم آیا اول از همه به آنجا میرفتیم؟
اگر ما آخرین فرد روی زمین بودیم، هنوز هم سر موقع به استودیو، سالن تمرین یا آزمایشگاه میرفتیم؟