بعد از مرگ زودرس برادر، من قیم بایبارس شدم. جوان، مقاوم و تزلزلناپذیر، او شش ماه پیش بهعنوان نگهبان امنیتی شروع به کار کرد. شایعهسازان پخش کردند که او به دلیل م
بعد از مرگ زودرس برادر، من قیم بایبارس شدم. جوان، مقاوم و تزلزلناپذیر، او شش ماه پیش بهعنوان نگهبان امنیتی شروع به کار کرد. شایعهسازان پخش کردند که او به دلیل موقعیت شغلی من بهعنوان معلم مدرسۀ دینی، توانسته این شغل را بگیرد. مزخرف است! بایبارس به اندازۀ کافی قوی و شجاع هست که برای این شغل حائز شرایط باشد. او همچنین میتواند یک سرباز عالی بشود. او میخواست به بیتالمقدس برود و با سربازان صلیبی بجنگد، اما من و زنم فکر کردیم دیگر وقتش شده که او خانواده تشکیل دهد و سر و سامان بگیرد.
من گفتم: «پسرم، در اینجا ما به تو احتیاج داریم. در اینجا هم چیزهای زیادی برای مبارزه و سرکوب کردن وجود دارد.»
درواقع وجود هم داشت. همین امروز صبح به همسرم گفتم که ما در روزگار سختی زندگی میکنیم. اتفاقی نیست که هرروز از فاجعهای خبری میرسد. اگر مغولها اینگونه پیروز شدهاند، اگر مسیحیان در مسایل و نهضت خودشان آنقدر پیشرفت کردهاند، اگر شهر بعد از شهر، دهکده بعد از دهکده توسط دشمنان اسلام غارت شده، به یغما میروند، دلیلش کسانی هستند که فقط اسمشان مسلمان است. وقتی آدمها دستشان از ریسمان الهی قطع شود، مسلماً گمراه شده، به بیراهه میروند. مغولها برای مجازات گناهان ما فرستاده شدهاند، حالا مغولها هم نباشند، میتواند زلزله، قحطی یا سیل فرستاده شود. چقدر دیگر باید در این شهر فجایعی را به خاطر گناهان تجربه کنیم، تا متوجه پیام شده و از راهمان توبه کنیم؟ میترسم دفعۀ دیگر سنگ از آسمان بر رویمان ببارد. به این ترتیب که در مسیر اهالی شهرهای لوط و سروم و عموره (گومورا) قدم برمیداریم به زودی همه نابود خواهیم شد.
و این صوفیها هم، نفوذ خیلی بدی داشتند. چطور جرأت میکنند خودشان را مسلمان بنامند در جایی که حرفهایی میزنند که هیچ مسلمانی حتی نباید به آنها فکر کند؟ وقتی میشنوم که آنها برای ترویج دیدگاههای احمقانهشان، نام پیغمبر علیهالسلام را بر لب جاری میکنند، خونم به جوش میآید. آنها ادعا میکنند، متعاقب یک لشکرکشی و جنگ حضرت محمد اعلام کرده که امتش از این به بعد جهاد اصغر را رها کرده و به جنگی بسیار بزرگتر که جنگ با نفس هر شخص است، بپردازند.
از آن زمان به بعد صوفیان اینگونه استدلال میکنند که نفس هر شخص تنها دشمن و متخاصمی است که هر مسلمانی باید با آن مبارزه کند. خیلی هم خوب، اما من در عجبم که این مسأله چطور میتواند به جنگ با دشمنان اسلام کمک کند؟ صوفیان از این هم جلوتر رفته، ادعا میکنند قانون شریعت تنها یک مرحلهای از مسیر است. من میگویم، کدام مرحله، از چه چیزی صحبت میکنید؟ انگار که به اندازۀ کافی هشدار داده نشده. آنها همچنان استدلال میآورند یک فرد روشنفکر و یک آگاه معنوی، نمیتواند به قوانین مراحل اولیه محدود شود.
آنها مایلند فکر کنند که خودشان قبلاً به آن مرحلۀ عالی رسیدهاند، و با این بهانۀ ضعیف، قانون شریعت را نادیده میگیرند، نوشیدن، رقصیدن، موزیک، شاعری و نقاشی برایشان واجبتر و حیاتیتر است تا انجام مسئولیتهای دینی و مذهبی. آنها در موعظهشان میگویند از آنجایی که سلسله مراتب روحانیت و شیوخ در اسلام وجود ندارد، هرکسی حق دارد شخصاً خودش، تحقیق و تلاش کرده و خدا را جستوجو کند. این حرفها بیآزار و ضرر بهنظر میرسند، اما بعد از تلاشی در خواندن و درک گزافهگوییها و بحر طویل کسالتبارشان، تازه انسان متوجه جنبۀ شیطانی و گمراه کنندۀ پیام آنها میشود: نیازی به توجه و مراعات مقامات مذهبی نیست!