کتاب درخت سؤال نمیکند، میافتد

هنوز به غرق شدن کشتی مانده است تو اما برای بستن دستمالگردنت زمان بیشتری نیاز داری و یادت افتاده چمدان گریههایم را پشتسر جا گذاشتهای پیپت را روشن میکنی کلید میان

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما