داستان کوتاه غصه قصه ها نوشته محمد علی قجه

فصل اول من و پیرزنبا عجله دویدم تا بتونم به قطار مترو برسم ولی بد شانسی آوردم و قطار درست جلوی پای من حرکت کرد و رفت.کلافه شدم و خودم رو روی صندلی ایستگاه انداخ

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما