اقا بزرگ

انگار دوباره صبح شده است.باز هم روز از نو وروزی از نوع.اتاق را سکوت سردی فرا گرفته است.از جای برمی خیزم وپنجره را می گشایم.صدای گنجشک ها سکوت اتاق را در هم می ش

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما