زنی که روی هلال ماه سُر خورد

ساعت هشت شب است.خستگی کارگاه را گذاشته ام در جاکفشی و با عجله آمده ام سراغ کشوی سوم که جز من هیچکس بازش نمی کند. داخل کشو را بهم میریزم. از همان وقتی که از کارگ

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما