کتاب ستوان من

شب هنگام سوختن لنینگراد را در آتش به وضوح میتوانستیم ببینیم. شعلههای آتش از دور کوچک و بیخطر به نظر میرسیدند. روزهای اول ما فقط حدس میزدیم و با هم بحث میکردیم:

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما