کتاب مرد بارانی

دکتر شیلینگ هنوز منتظر آنها بود، فقط سه دقیقه از ساعت شش گذشته بود؛ هیچکس نمیتواند بهراستی چنین مدت کوتاهی را تأخیر بهحساب بیاورد. چارلی و دکتر خودشان را به یکد

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما