برای ساختن یک رابطه سالم و صمیمی در زندگی باید همیشه در نظر داشته باشیم که زن و مرد دو موجود متفاوت هستند. اما عملاً چیزی که در زندگیهای امروز به چشم میخورد ناد
برای ساختن یک رابطه سالم و صمیمی در زندگی باید همیشه در نظر داشته باشیم که زن و مرد دو موجود متفاوت هستند. اما عملاً چیزی که در زندگیهای امروز به چشم میخورد نادیده انگاشتن این مهم است. در عوض هر یک از طرفین قصد بازسازی و مرمت طرف مقابل را دارند. هنگامی که شخصی رفتاری متفاوت از خود بروز میدهد، رفتار او را نفی میکنیم و هنگامی که طرف مقابل حرف میزند و میخواهد کسی او را درک کرده و از او دلجویی به عمل آورد ما در مقام اصلاح برمیآییم، اما چیزی که احتیاج دارد درک طرف مقابل و احترام است.
معمولاً انسانها با یکدیگر تفاوت دارند. همه ما گاهی این جملات را عنوان کردهایم که: «اگر افراد مطابق میل ما عمل میکردند آنها را دوست میداشتیم.» امّا به درستی عشق چیست؟ آیا عشق فقط بدین معنی است که دیگران مانند ما فکر کنند و مثل ما عمل کنند؟! آیا عشق یعنی به عوض گوش دادن به دیگران و احترام گذاشتن به آنها سعی کنیم به تدریج آنها را تغییر دهیم و طبق خواسته خود عمل کنیم. آیا واقعا عشق یعنی، دوست داشتن کسی که مثل ما میاندیشد و مانند ما عمل میکند؟ نه، ملسما این عشق نیست. عشق واقعی عشقی است بدون هیچ قید و شرط. عشقی بیهیچ چشم داشت و توقع. عشق زمانی معنی پیدا میکند که قبول کنیم تفاوتهایی در بین هست و به این تفاوتها احترام بگذاریم. در چنین موقعیتی است که موانع از سر راه کنار خواهند رفت و درمییابیم که وجود این تفاوتها ضروری است.
وقتی بپذیریم هر شخصی، رفتار خاص خود را دارد به این نتیجه میرسیم که افراد در طبقات مختلف قرار میگیرند. علم مورفولوژی «ریختشناسی» انسانها را به سه گروه بدنی خاص تقسیم میکند. افراد ورزیده وعملگرا، چاق و احساس گرا، لاغر و عقلگرا.
روانشناسان افراد مختلف انسانی را به چهار گروه مختلف تقسیمبندی کردهاند: جسمانی، احساسی، فکری و غریزی.
علم نجوم قدیم به دوازده گونه روانشناختی انسانی اشاره دارد. امّا در بحثهای اخیر، انسان را به چهار گونه حمایتگر، پیشرو، کنترل کننده و تحلیلگر تقسیم نمودهاند.
هر فردی از چهار ویژگی برخوردار است که با وقوف به آنها سعی در پرورش آن مینماید. بسیاری با این دستهبندی مخالف هستند. چرا که عقیده دارند با قراردادن شخصی در یک گروه موجبات پیش داوری فراهم میگردد و ارزش افراد مورد بحث قرار میگیرد و در این راستا ارزش بعضی در رتبه پایینتری قرار میگیرد. در نگاه اول این داوری به دلیل وجود تفاوتها صورت میگیرد. ولی با نگاهی عمیقتر درمییابیم که این داوری به دلیل نپذیرفتن تفاوتها به وجود آمده است.
هنگامی که وجود تفاوتها را به رسمیت بشناسیم دیگر درصدد تغییر دادن افراد برنمیآئیم و به ارزشهای شخصی آنها احترام میگذاریم و از داوری چشم میپوشیم.
پذیرش تفاوتهای روانی امکان به وجود آمدن وحدت را در اختیار ما میگذارد و ما به یگانگی میرسیم که در تعالیم دینی نیز به آن اشاره شده است و انسان در اعماق وجود خود نوعی وحدت را حس میکند. وحدتی که با دیگران دارد. هنگامی که فردی گرسنه را میبینیم از ناراحتی او ما نیز افسرده میگردیم گویی که فرزند خودمان گرسنه است. همه انسانها قصد دارند از قید و بندهایی که آنان را از یکدیگر جدا کرده است رهایی یابند و به کثرت برسند و به ندای آنچه که درون ماست پاسخ دهند. تلاشی که فرد برای یافتن خداوند انجام میدهد، رویای ازدواج، زندگی شاد و سعادتمند و داشتن یک خانواده خوشبخت همه و همه جزو تلاش انسان برای رهایی از این قید و بندهاست.
مثلاً فردی که به دنبال دانش میرود و شیفته مراد خود میگردد و همه چیز را در درون او میبیند رفتهرفته این احساس در او بیدار میشود که هر آنچه هست در درون خود اوست. اینجاست که باید در وجود و کنه خود به بیداری و کنکاش برسیم.
هنگامی که مرد روحیات مردانه خود را میشناسد به دنبال زنی میرود تا محبت و صمیمیت را در او جستوجو کند. چرا که این زن با او تفاوت دارد و مرد با او به کمال میرسد. انسان باید این تفاوتها را بیابد و قبول کند.
در این راه باید تلاش زیادی به عمل آید، چرا که درک و یافتن تفاوتها همیشه کار سادهای نیست. شدت جذب به سوی افراد نشانگر وجود تفاوتهای بیشتر است و این کار از کنترل ما خارج است.
چون کشش و جذبه افراد قابل کنترل نیست، پس باید سعی در بهبود روابط داشته باشیم. در این کتاب به تفاوتهای مهمی که بین زنان و مردان وجود دارد اشاره میشود.
بدون شک تمامی زنان نیز مانند یکدیگر نیستند، امّا تفاوت زن و مرد اصولی و بنیادی است. با علم به این تفاوتها، اختلافات کاهش مییابد و سؤالات مهمی پاسخ داده میشود که در نتیجه بهتر شدن روابط را در بر خواهد داشت.