کتاب صلیب سرخ

کارول خارج میشود. جیم بلند میشود و به طرف در میرود. سوت میزند و به بیرون نگاه میکند، بعد بر میگردد و روی تخت مینشیند و پاهایش را میخاراند. سپس از جا بلند میشود،

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما