ترازو

جمعیت درست کنار دهانه غار منتظر بود. ناگهان بی هیچ دلیل مشخصی به آرامی و با موجی از سرهای افکنده حرکت کرد. با جمعیت به جلو رانده شدم. داخل غار تاریک بود. بوی که

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما