آهنگ سنی دییلر از ابراهیم علیزاده
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
سلااااام اینم یه آهنگ خوب که این اوایل زبانزده همه شده این شما و این آهنگ سنی دییلر اینم از لینک آهنگ شما باید ثبت نام کنید تا لینک را ببینید. شما باید ثبت نام کنید تا لینک را ببینید. منتظر لایک هاتون هستم
آهنگ ماه عسل از آرش و مسیح
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
اینم یه آهنگ خوبه دیگه که خیلی خیلی دوسش دارم اینم لینکش شما باید ثبت نام کنید تا لینک را ببینید. شما باید ثبت نام کنید تا لینک را ببینید. لایک فراموش نشه
معرفی و نقد رمان سه نقطه ترس و وحشت|انجمن رمان ایران
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
@فاطمه انصاری نقد رمان سه نقطه ترس و وحشت: به نام خدایی که در همین نزدیکی است... اول از همه سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز! امیدوارم از نقد
آژانس دیجیتال مارکتینگ
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
میتوانید بیش از آنچه تا به حال نیاز داشتید، پول به دست آورید. همه ما در قبال مؤسسات خیریه آسیب پذیر و زود باور مسئولیم، باید به آنها هشدار دهیم تا خا
اعلام نتایج مسآبقــه انتخـ≈ـآب نویسنــ∝ـده برتـر
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
_به نام خالق قلم_ عرض سلام و درود خدمت همراهان همیشگی انجمن رمان ایران چندی پیش، مسابقهای رو به همراه دوستان خوبم شروع کردیم تا بتونیم یک نویسنده برت
رمان سلطهگران_کتاب برگزیدهیسیاهی|phantom.hive کاربر انجمن رمان ایران
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
نامرمان: سلطهگران کتاباول: برگزیدهی سیاهی ژانررمان: معمایی... تخیلی... تا حدودی ترسناک نامنویسنده: phantom.hive *** محوریترمان: یارا یه بچهی به
کالکشن بهترین آهنگ های ایران
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
اینجا بهترین آهنگ ها ایرانی رو بفرستید تا بقیه هم گوش بدن
رمان های مورد پسند کاربران
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
سلام من قرار بود این تاپیک رو ب عهده بگیرم فعلا مدتی صبر کردیم ایشالا اجازه اش رو بهم بدن بلافاصله شروع و رسیدگی می کنم بهش نگران نباشین
عشق یعنی اینکه تو باور کنی می توانی یک نفر را خر کنی کذب را هنگام فعل مخ زنی آنچنان گ
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
عشق یعنی اینکه تو باور کنی می توانی یک نفر را خر کنی کذب را هنگام فعل مخ زنی آنچنان گویی که خود باور کنی با دروغی جور شد گر امر خیر راست را هرگز مبادا
پارت نوزدهم #هواتو دارم منتظر نقده زیباتون
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
پارت نوزدهم #هواتو دارم منتظر نقده زیباتون
سلام ممنون میشم وظایف پلیس انجمن رو بهم بگین . چون هم خودم باید بدونم و هم بسیاری از
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
سلام ممنون میشم وظایف پلیس انجمن رو بهم بگین . چون هم خودم باید بدونم و هم بسیاری از دوستان میپرسن . از دیگر مدیران پرسیدم گفتن خود شما باید بگین . برای همین مزاحم شما شدم .
سلام ببخشی میشه برای منم عنوانمو عوض کنین یا شرایط داره؟
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
سلام ببخشی میشه برای منم عنوانمو عوض کنین یا شرایط داره؟
سلام خوشحال میشم اگ رمانه منم بخونین اسمه رمانم هواتو دارمه منتظر نقدتون هستم
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/19 | ساعت: 15:21
سلام خوشحال میشم اگ رمانه منم بخونین اسمه رمانم هواتو دارمه منتظر نقدتون هستم
فیلم مورد علاقتون چیه؟
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
بهترین فیلمی که تا حالا دیدین رو بنویسین رد میشین لایک کنین دلم نشکنه
من ی سوال دارم
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
من میخوام واسه رمانم عکس شخصیتاشو بزارمو جلد بسازم.. مشکلی داره؟
متولد چه ماهی ؟
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
قلب اینستاگرام
ترجمه ی داستان کوتاه آنا و جنگجو
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
قسمت اول آنا دیشب اصلا نخوابیده بود خیلی استرس داشت. فردا صبح پدرش اون رو صدا کرد -پاشو آنا وقتشه که بیدار شی راه طولانی ای رو تا ایستگاه در پیش داریم
نقد داستان آنا و جنگجو
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
این اولین تجربه ی ترجمه ی من امیدوارم خوشتون بیاد و همراهی کنید نام داستان -آنا و جنگجو نویسنده -الیزابت لایرد ترجمه ی -ریــــحانه تعداد صفحات-30 خلاصه- آنا چشماش رو باز کرد و با تعجب دید که با مرد غریبه ای تنهاست مرد_ سلام ویرایش شده در 9 ساعت قبل توسط ریــــحانه
حتمابخونید ♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
حتمابخونید♡♡♡♡ دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگي کنه گاهي وقتا حتي شبا هم کار ميکرد. همه ک
حیف روزای رفته
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/17 | ساعت: 12:49
رادمهر گوشه ای نشسته بود به مهلا خیره شده بود سینا_ تند رفتی داداش فکر کنم شدید دلخوره ازت رادمهر_ یعنی باید وایمیستادم مرتیکه زل بزنه به ناموسم سینا_ حق میدم بهت ولی قیافشونو دیدی رنگ تو روشون نمونده رادمهر بلند شدو سمت مهلا رفت........