ماشین قرمز کوچولو - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
سعی می کرد از کنار دیوار حرکت کند تا نور خورشید هرچه بیشتر بر صورتش بتابد و کمی بیشتر او را گرم کند اما نور کم فروغ خورشید پاییزی چیزی از سوز صبحگاهی کم نمی کرد. همین جور که دسته کیفش را محکم درنویسنده:دکتر سید محسن رضوی اصل
آسفالت - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
دوربین عکاسی اش را برداشت واز خانه بیرون زد تا عکسی بگیرد وبه بهانه عکاسی چرخی هم بزند. اولین عکسش را از درختی برداشت که در وسط کوچه ای تک وتنها ایستاده بود. به زودی در آن کوچه درخت را قطعنویسنده:احمد نصرتی
کله پزیِ سیّد - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
فریبرز در را برای دوستش باز کرد و هر دو وارد کله‌پزی شدند . دوستش سلام کرد و جواب شنید . فریبرز : سلام آقا سید . صبح زیبای شما بخیر آقا سید : بَه آقا فریبرز، سلام به روی ماهِت، به چشمونِ سیاهِت، بهنویسنده:بهمن بیدقی
ویلچر - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
روز تصادف: بچه ها در پارک مشغول بازی بودند. یکی از بچه ها با سرعت دیوانه واری از پارک بیرون پرید. راننده ای در حالی که حواسش به گوشی موبایلش بود متوجه خروج ناگهانی پسر بچه از پارک نشد و در کمترنویسنده:احمد نصرتی
چند راهه ی انتخاب - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
نزدیک ظهربود . پادشاه بزرگ ! ازخواب سنگین و پرغفلتش بیدارشد . مثل همه بیدارشدنهایش ، تلخ و عصبانی ، ترش رو و بی حوصله. وقتی همسر زیبایش را کنارخود ندید، او را به فریاد خواند. نبودنش را بهانه اینویسنده:بهمن بیدقی
من هم کرونایی شدم! (1) - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
آن شب، یکی از سخت‌ترین شب‌های عمرم بود. شبی که کاش هرگز نبود. احوالم خوش نبود و بدجور از هم پاشیده بودم. اخبار ناگوار و غم‌بار روز قبل کرونا، یکسره روی مخم راه می‌رفت. و یک مشکل خانوادگی هم، مثلنویسنده:مهدی شمسایی (م. شمسا)
ماجرای درگیری چی بود ؟ - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
ماجرای درگیریِ اصغر نیم وجبی و پرویزخان سال هزاروسیصدوخیلی وقت پیش بود . اصغر که بدلیل جثه ی کوچکش به اصغر نیم وجبی معروف شد ، کلاس اول دبستان بود و پرویز ، کلاس سوم که پسر تپل و توپُری بود .نویسنده:بهمن بیدقی
مردی بنام اسب - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
ازدستش خیلی آتیشی بودم.یه نخ سیگار، کجکی گوشه ی لباش گذاشت وبا لهجه ی لاتی کج و کوله گفت : عمو آتیش داری ؟ گفتم آتیشم داریم ، خوبشم داریم اما بموقع ش ! یهو دیدم به تاخت در رفت ، من بُدو اون اسبنویسنده:بهمن بیدقی
لباس عروس - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
پرستار وارد اتاق شد . مریم روی تخت دراز کشیده بود و زیر لب آهنگی رو زمزمه میکرد و دستانش را به آرامی به حالت رقص تکان میداد . +خوبه خیلی خوشحالیا ؟ -چرا نباشم خب مامان شدم +آره حق دارینویسنده:جواد علیپور
دانلود رمان جنناس - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
خلاصه رمان:   در جهانی که میان انسان‌ها و جن‌ها دیوارهای نامرئی کشیده شده، مهِ نسیان پیش می‌خزد و خاطره‌ها را می‌بلعد. آیرا، دختری نیمه‌انسان و نیمه‌جن، با بیدار شدن کتاب «نسورا» درمی‌یابد که بازگرداننده است؛ کسی که می‌تواند شکاف میان دو جهان را ترمیم کند. او باید پیش از آن‌که نسیان عزیزانش را برای ...
دانلود رمان شوخی با تو - تاریخ: 1405/7/6 ساعت: 13:18
خلاصه رمان: رمان شوخی با تو  یک بازی اعتراف به قتلی که فقط شوخی بود؛ اما در دنیای واقعی هم اتفاق افتاده بود! طیبه با اصرار دوستش سوسن در ساعت ۱:۳۵ دقیقه بامداد با گرفتن شماره‌ ناشناسی اعتراف می‌کنه، اعتراف به قتل سهیل مرادی؛ اما نمی‌دونه که مخاطبش یک پلیسه، اون هم در دایره قتل […]
مجموعه دلنوشته‌‌های از این شهر خواهم رفت - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
مقدمه: چمدان کهنه‌‌ام را بسته‌ام. پشت در خانه ایستاده‌ام، مستأصل میان ماندن یا رفتن! اسیری درمانده میان دو راهی، ماندن در شهری که بار خاطراتم را به دوش می‌کشد، یا رفتن به شهری که آرامش خاطر را برایم محیا کرده ‌است… .​ مجموعه دلنوشته‌‌های از این شهر خواهم رفت قسمتی از دلنوشته: رفتن به این […]
دانلود رمان سفید برفی ⭐️ - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
خلاصه: دانلود رمان سفید برفی سرم رو بالا آوردم و به گذشته ام فکر کردم، به گذشته ای که توش هیچ نقطه ی روشنی پیدا نمی شد. سه سالم بود که مامانم مرد. از دست کارهای بابام سکته کرد.  که هیچی جز عشق و حال براش مهم نبود. بیچاره مامانم چهارده سالش که بود به […]
دانلود رمان شکاف سرخ - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
خلاصه رمان شکاف سرخ:   گاهی اوقات، یک شکاف می‌تواند شروع اتفاقات ناگوار باشد. پس از خارج شدن روح هینا از درون سنگ، انتظار می‌رفت همه چیز خوب و خوش ادامه یابد؛ اما افسوس که زندگی برخلاف انتظارات است! هیچ کس فکر نمی‌کرد بیرون کشیدن روح هینا از درون سنگ، بهایی به ازای شکاف سرخ […]
آثار بر روی سایت رفته - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
درود به یکایک کاربران یک رمان در این تاپیک آثاری که روی سایت رفته باشد، به همراه نام نویسنده قرار داده می‌شود. پیشاپیش از انتخاب شما برای انتشار اثرتان متشکرم در صورتی که مدت زمان زیادی از اتمام یافتن اثرتان گذشته، ولی هنوز بر روی سایت نرفته است، می‌توانید با معاونت یا مدیریت کل ارتباط برقرار کنید.​
متن آهنگ هزار امید؛ آرمان گرشاسبی - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
مرا هزار امید است و هر هزار تویی آغاز شادی و پایان کار انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی در آن زمان که جهان خالی از وصال شود کسی به پشت در آید که از قرار تویی بوده ام ز ازل ها پی کویت مستم به ابد از می مویت از خود همه را با تو بگفتم حالا تو بگو راز مگوی...
ترجمه آهنگ yeraltı - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
Ne sandın? Belki utandım — فکر کردی چی؟ شاید خجالت کشیدم Gözlerinde yaştım, her damlaya sardım — در چشمانت اشک ریختم و هر قطره را در آغوش گرفتم Bi’ andım, hüsnüzandım — یک لحظه گمان بردم که زیبایی تو واقعی است Yalan da olsa her gülüşe kandım — حتی اگر دروغ باشد، به هر لبخندت فریب خوردم Tamam, belki ...
✨ دعوت به نشستِ پشتِ پرده‌یِ قلم ✨ - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
ارسالی‌های نوین جستجو در تالارها منو ورود ثبت‌نام یک رمان انجمن امور تخصصی تالار نویسندگان مصاحبه با نویسندگان You are using an out of date browser. It may not display this or
محدودیت ها و شرایط دادخواهی در قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیر منقول - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
ارسالی‌های نوین جستجو در تالارها منو ورود ثبت‌نام یک رمان انجمن دانشکده یک رمان دانشگاه حقوق و فقه دانشکده حقوق You are using an out of date browser. It may not d
تعبیر خواب؛ آبجو خوردن - تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 0:01
تعبیر خواب آبجو خوردن از منظر امام جعفر صادق (ع)​در تعبیر خواب، نوشیدن آبجو (ماء الشعیر) که در متون اسلامی به عنوان نوشیدنی حلال و گاه م**س.ت‌کننده در نظر گرفته می‌شود، بسته به حالت و زمینه خواب معانی متفاوتی دارد. امام جعفر صادق (ع) در کتاب «التقسیم فی تعبیر الحلم» می‌فرمایند: «اگر بیند که آبجو می‌...

برچسب‌های مرتبط

داستان کوتاه |