لباس عروس

پرستار وارد اتاق شد. مریم روی تخت دراز کشیده بود و زیر لب آهنگی رو زمزمه میکرد و دستانش را به آرامی به حالت رقص تکان میداد. +خوبه خیلی خوشحالیا؟ -چرا نباشم خب م

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما