به این کتاب امتیاز دهید دانلود داستان کوتاه طنز شاه بابا ✳ دانلود داستان کوتاه شاه بابا ✳ خلاصه داستان کوتاه شاه بابا: این داستان کوتاه در خصوص خاطراتی هست که م
این داستان کوتاه در خصوص خاطراتی هست که من از کودکی تا به این سن، از پدر بزرگم که چند ماه پیش عمرش رو داد به شما نوشتم. پیر مردی که از داشتن فهم و شعور، زبان زد بود. البته نوهاش که من باشم، خیلی سعی میکردم مثل اون باشم، اما نمیشد. پس بشنو از وی…
✳ قسمتهایی از این داستان کوتاه:
بزرگ شدیم، بزرگ شدیم و بزرگ شدیم. خیلی نه ها فقط چهارده سال داشتیم که بین من و داداشم جدایی افتاد. بین من و اونی که سر غذا باهم دعوا میکردیم و خودمون و سوباسا و کاکرو جا میزدیم. اما خب نقطه مثبتش این جاست که من بازم پیش حاجیم موندم. شبها طبقه پایین پیش پدر بزرگ و مادر بزرگم میخوابیدم تا اگه اتفاقی افتاد یا چیزی لازمشون شد به دادشون برسم. مثل همیشه رفتم مسواکم و زدم و دسشویی هم رفتم. جاها رو انداختم و رفتم زیر پتو. یه رفیق داشتم که عاشق جن و این چیزا بود و هر روز ذهن ما رو با این حرفاش شکوفا میکرد. از ساعت یازده تا ساعت دو چشم رو هم نذاشتم ولی یه مدت بعد بالاخره خوابم برد. با صدای داد یه نفر از خواب بیدار شدم. همه جا رو با چشمهایی که از جاش بیرون زده بود برانداز میکردم، اما اصلا نمیتونستم چیزی ببینم. صدا بود اما تصویر نبود. یک دفعه جلوم یه نفر و دیدم که روی خودش یه چادر سیاه انداخته! حس بدی داشتم، انگار روم بختک افتاده بود و هر چقدرم حرکت میکردم مثل کنه بهم چسبیده بود و ول نمیکرد.
➹مطالب پیشنهادی برای داستان کوتاه شاه بابا؛
رمان اکیپ آس و پاس | AMIR85 کاربر انجمن رمان ۹۸
رمان با من قدم بزن | niloo j0o
رمان نفرین خونآشام | Emilia کاربر انجمن رمان ۹۸
➹نظر شما در مورد دانلود داستان کوتاه شاه بابا چیست؟