از یاد رفته

اول: از ماشین پیاده شد و به سمت در خانه رفت. در نیمه باز بود. یاالله گفت و وارد حیاط شد. محمد داشت کبابها را باد میزد و دودش همه حیاط را برداشته بود. گرمای خورش

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما