دلش گرفته بود. توی راهروی بیمارستان قدم می زد و به حرف های دکتر فکر می کرد. سه ماه پیش گفته بودن شاید دیگه نتونه راه بره. حالا ولی داشت قدم برمی داشت، هرچند با
دلش گرفته بود. توی راهروی بیمارستان قدم میزد و به حرفهای دکتر فکر میکرد. سه ماه پیش گفته بودن شاید دیگه نتونه راه بره. حالا ولی داشت قدم برمیداشت، هرچند با درد و ناراحتی
روز اول که توی