به این کتاب امتیاز دهید دانلود رمان عاشقانه و ترسناک بمیر ⭐️ دانلود رمان بمیر ⭐️خلاصه رمان بمیر: مرگ!کلمهای که مو را به تن آدم سیخ میکند!انتقام!تلافی!دختری که
مرگ! کلمهای که مو را به تن آدم سیخ میکند! انتقام! تلافی! دختری که تقاص میدهد! دختری که به پای گذشتهاش میسوزد! اشتباهی در کودکی… دنیای جوانیاش را ویران میکند! صدای زجههایش در خندههایی که بوی مرگ میدهد، گم میشود! آیا پونه از این سایهی شوم رهایی مییابد؟!
⭐️قسمتهایی از این رمان:
گاهی اوقات با خاطرات میخندیدم، گاهی گریه میکردم! نرگس با لبخندی که مطمئنا جزو اجزای صورتش بود گفت: نرگس: -من که فکر میکنم رهام حواسش به تو بوده! حتما برات سوتفاهم پیش اومده! میگردیم پیداش میکنیم، ازش بپرس!اون که ازت نمیترسه حقیقتش رو میگه، یا آره حواسم بهت بوده یهو غافل شدم؛ یا نه من اصلا ترکت کردم و بهت فکرم نمیکردم! غیر از اینه؟ حرفهاش درست بود، جای اعتراض نمیذاشت! کمی آرومتر شدم، با امید اینکه رهام بیاد و ازش دلیل بخوام! *** لای چشمام رو باز کردم. آخ گردنم! دستم رو روی گردنم گذاشتم و سرجام نشستم. من کی خوابم برد؟ زیر سـ*ـینم تیر بدی کشید که جیغ خفهای زدم! لباسم رو بالا کشیدم، جای نیش مار که نوشته بود بمیر شعله برداشته بود و ورم کرده! نگاهی به نرگس انداختم، اونم خواب بود… از جا بلند شدم و لنگون لنگون سمت در رفتم. دستم رو روی در گذاشتم. بیرون از اینجا، بیرون از این اتاق زندگی رو احساس میکردم! اشکی از گوشه چشمم روی گونم چکید… خدا! باید چیکار کنم؟ مگه نه که تو بزرگی؟ خب راه رو بهم نشون بده! سعی کردم صدای هق هقم بلند نشه… نرگس تکونی خورد و سرش رو بالا آورد. چشمهای پف کرده مشکیش گرد شد! نرگس: -داری گریه میکنی؟! سریع از جا پاشد کنارم نشست. نرگس: -چی شده؟ نالیدم. -دلم خیلی پره نرگس! معلوم نیست فردا هستم یا نه! چرا اینقدر عذابم میدن؟! »رهام« بلند زدم زیر خنده! -شما دوتا نمیتونید مثله جن کنار هم بشینید؟! زیبا: -خنده نداره! نیاکانت همش با من بحث میکنه! نیاکانت براش دهن کجی کرد. نیاکانت: -نزدیک بود من رو به کشتن بدی دیوونه! زیبا: -دیوونه بابا پیریته! ریاکانت: -کالیکا رو میگی؟ خندید.