پیرمرد هر شب، رأس ساعت دوازده، چراغ مغازه اش را خاموش می کرد؛ اما هیچ وقت درِ مغازه را نمی بست. برای همین، بارها از مغازه اش دزدی شده بود. یک بار حتی ساعت جیبی
پیرمرد هر شب، رأس ساعت دوازده، چراغ مغازهاش را خاموش میکرد؛ اما هیچوقت درِ مغازه را نمیبست.
برای همین، بارها از مغازهاش دزدی شده بود.
یکبار حتی ساعت جیبی نقرهای خودش را هم برده