نگو نشان بده!

صبح رفتم برایش نان تازه گرفتم، برایش صبحانه درست کردم. بیرون سرد بود برایش لباس گرم آوردم، هوا ابری بود ازش خواستم که چتر بردارد.بهش گفتم: موقع رد شدن از خیابان

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما